Saturday, March 3, 2007

3

چشمهاتو نگاه كردم و آرووم دست كشيدم رو موهات...

چقدر لذت داشت چشمامو مي بستم و بغلت مي كردم.
حالا تو ديگه نيستي كه ببيني بازم دارم حماقتهامو ادامه ميدم.
تموم شدي...چون خودت خواستي....

.من ميخوام بمونم و ادامه بدم...ببينم كه چه كسايي ميان و ميرن

.آرين....تو خودت راهت رو انتخاب كردي

!با تمام احترامي كه برات قائل بودم فقط ميتونم بگم:احمق!ديوانه وار دوستت داشتم

چوكا . 12 اسفند 85

No comments: