3
چشمهاتو نگاه كردم و آرووم دست كشيدم رو موهات...
چقدر لذت داشت چشمامو مي بستم و بغلت مي كردم.
حالا تو ديگه نيستي كه ببيني بازم دارم حماقتهامو ادامه ميدم.
تموم شدي...چون خودت خواستي....
.من ميخوام بمونم و ادامه بدم...ببينم كه چه كسايي ميان و ميرن
.آرين....تو خودت راهت رو انتخاب كردي
!با تمام احترامي كه برات قائل بودم فقط ميتونم بگم:احمق!ديوانه وار دوستت داشتم
چوكا . 12 اسفند 85
No comments:
Post a Comment